71- يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " ميکنه
------------------------
72- يکی ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ،  سينه ميزنه
-------------------
73- یکی ميره رستوران، گارسونه ميخواسته بزارتش سر كار

 ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است!
 طرف ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي؟
-----------------------
74- به یه فضوله میگن : اگه نصف دنیا رو بهت بدن دست از فضولی بر می داری ؟
میگه اون نصف دیگه رو به کی میدین ؟
-------------------------
  75- یکی ميره تو صف نونوايي، شاطر  ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن.
طرف ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه
--------------------------
76- يکی  زنگ میزنه پلیس میگه : آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده ماشینمو دزدیدن!
 پلیس میگه : برو صندلی جلو بشین
---------------------------
77- مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم
----------------------------------
78- معلم:احمد مشقت را نوشته ای؟

احمد:فقط یک صفحه اش مانده آقا.

معلم:مگه چند صفحه بود؟

احمد:یک صفحه آقا!
-----------------------------
79- یکی تو خیابون میزنه ﺗﻮ ﮔﻮﺵِیکی دیگه
طرف ﻣﻴﮕﻪ : عمدی زدی؟
یارو ﻣﻴﮕﻪ : ﺁﺭﻩ
طرف ﻣﻴﮕﻪ : شانس آوردی
ً چون من با کسی شوخی ندارم!!
------------------------------
80- معلم : انواع دندان ها را اسم ببر.

شاگرد: نوک زبانم است؛ شما فقط اولی اش را بگویید.

معلّم: آسیا....

شاگرد: یادم افتاد؛ آسیا، آفریفا، اروپا و ...
-----------------------------------------------
81-  احمد: شنیدی که محمود را گرفتند؟

اصغر: نه، برای چی؟

احمد: آخه داشت می افتاد.
-------------------------------------
82- اوّلی: ببخشید ساعت چند است؟

دوّمی: ساعتم خوابیده است!

اوّلی: پس بیدارش نکن؛ از یک نفر دیگر می پرسم!
-------------------------------
83- معلّم : کدام حیوان است که به انسان علاقه ی زیادی دارد؟

دانش آموز: اجازه آقا؟ گرگ گرسنه!
---------------------------------
84- اولی: نمی دانم چرا ریش های من سفید شده است اما موهایم مشکی است؟

دومی: برای اینکه تو از چانه ات بیش تر کار کشیده ای تا مغزت
-------------------------------
85- از آقا کلاغه می پرسند: اسمت چیست؟

کلاغه گفت: طوطی.

پرسیدند: پس چرا رنگت سیاه است؟

گفت: آخه توی زغال فروشی کار می کنم.
------------------------------
86- ازیکی پرسیدند: تولدت کی می شه؟

گفت: این سه شنبه نه، پنج شنبه ی دیگه.
---------------------------
87- سخنران: ببخشید که زیاد صحبت کردم. آخر من ساعت ندارم.

یکی از مهمان ها: بی انصاف، ساعت نداری تقویم که داری.
----------------------------------
88- معلم از دانش آموزان خواست که انشاء درباره یک مسابقه فوتبال بنویسند.
 همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر، معلم از او پرسید: تو چرا نمی نویسی؟

دانش آموز جواب داد:نوشته ام!

معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد. نوشته بود: به علت بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد!
-----------------------------------------------------------------------------
89- معلم: با علی، محمد، حسین جمله بساز.

رضا: علی با حسین به پارک رفتند.

معلم: پس محمد کجاست؟

رضا: محمد خواب موند، نیومد!
------------------------------------------
90- به یکی میگن یه جمله بساز توش چایی باشه
میگه : قوری
---------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط سفیر در چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 و ساعت 1:39 |
 

۳۶-فالگیر : فردا شوهرتون میمیره

زن : اینو که خودم میدونم . بهم بگو گیر پلیس می افتم یا نه؟

۳۷- وقتی یه زن میبینه که شوهرش داره زیکزاک تو حیاط میدوه باید چیکار کنه؟

هیچی ، باید بهتر هدف بگیره و به شلیک کردن ادامه بده

۳۸- به یارو میگن از قفل فرمونت راضی هستی؟ میگه: آره فقط سر پیچ ها یه کمی اذیت می کنه


۳۹-یارو میخواسته یک کبریت سوخته رو روشن کنه،هرچی میزده کبریت مادرمرده روشن نمیشده. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید کبریتش خرابه! یارو میگه: نه بابا، همین پنج دقیقه پیش روشن شد

۴۰- یارو ریش پروفسوری داشته میره پیش رفیقاش و بهشون میگه: هر سوالی دارین امروز بپرسین فردا میخوام ریش هامو بزنم

۴۱- از یارو می پرسن: اگه گفتی کی به همه محرمه؟ یک خورده فکر میکنه میگه: سوپر مارکت سر کوچه! میگن: چرا؟میگه: چون به همه شیر میده
 

۴۲- از یارو میپرسن: برای زلزله زده ها چه کمکی کردی؟ میگه: متاسفانه دستم خالی بود، انشاءالله زلزله بعدی جبران می کنم

۴۳- دوست یارو بهش میگه: اگه توجه کنی میبینی که نگاهم باهات حرف میزنه.یارو میگه: پس اینقدر پلک نزن،صدات قطع و وصل میشه

۴۴- یارو میره خواستگاری. ازش می پرسن چه کاره ای؟ روش نمیشه بگه قصاب، میگه لوازم یدکی گوسفند دارم

۴۵- یارو میره قهوه خونه تا میتونه چایی میخوره ۵ تا ۱۰ تا ۱۵ تا. قهوه خونه چیه شاکی میشه میگه: بابا خسته نشدی این همه چایی خوردی؟ یارو میگه: راست میگی واللا قربونت یه چایی بیار بخوریم خستگیمون در بره

۴۶- به یارو میگن بابات مرده میگه نه بابا اصلا امکان نداره، میگن والله مرده، یارو میگه تا حالا اصلا سابقه نداشته

۴۷- یارو میخواسته هواپیما دزدی کنه. میره به خلبانه میگه برو لندن خلبانه میگه نمیرم.یارو میگه خب برو دبی ، خلبانه میگه نمیرم. یارو میگه پس برو شمال خلبانه میگه نمیرم یارو میگه بابا حد اقل بزار یه بوق بزنیم

۴۸- به یارو میگن تو شهرتون آثار باستانی دارین؟ میگه نه ولی دارن میسازن

۴۹- یکی به رفیقش می گه : شنیدم تو ظرف شستن به زنت کمک می کنی؟ زن ذلیل! می گه خب مگه چیه . اونم تو رخت شستن به من کمک می کنه

۵۰- یارو رفت تعلیم رانندگی رفیقش پرسید چطور بود ؟ گفت : گفت خوب بود ولی مربیه خیلی مذهبی بود .. هر طرف من می پیچیدم می گفت یا امام رضا یا ابوالفضل

۵۱- به یارو میگن اگر حالت تهوع بهت دست بده چیکار میکنی ؟ میگه : من بهش دست نمیدم

۵۲- یکی میگه: من" ‏حافظ کل قرآنم"، ‏یارو میگه: ‏از این قران کوچیکا یا بزرگا

۵۳- از یارو می پرسن که برای بستن یه لامپ به چند نفر احتیاجه می گه 3 نفر می گن چرا 3 نفر ؟ میگه: یه نفر میره بالا
نردبون ، لامپ رو میگیره .. دو نفر هم از پایین، نردبون رو میچرخونن

۵۴- غضنفر میره سیگار فروشی: آقا سیگار برگ دارین؟ خیر. پس یک بسته سیگار کوبیده بدین

۵۵- یارو بالای پل هوایی ایستاده بوده میگه: حالا ما نفهم ، ما بی شعور ... اینجا اصلأ آب ردمیشه که پل زدن؟

۵۶- یه یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام ... ؟ یارو میگه . آخ آخ . ببخشید .به نام خدا ، یه پیتزا می خواستم

۵۷- از یارو میپرسن بنظر تو سخت ترین کار چیه؟ میگه: نمک تو نمکدون ریختن، چون سوراخ هاش خیلی ریزه

۵۸- یارو دکتر می شه، به مریضش قرص می ده می گه: ‏یکی قبل از خواب بخور، یکی قبل از بیدار شدن

۵۹- یارو میره در خونه دوستش و هر چی در میزنه کسی درو باز نمیکنه، با خودش میگه فکر کنم درشون خرابه، بهتره زنگ بزنم

۶۰- یارو میره جبهه فرداش بر میگرده میگن چرا برگشتی؟ میگه پدر سوخته ها به قصد کشت تفنگ بازی میکردن

۶۱- یارو برای بار چهارم میره پیش گیشه و بلیط میخره. بلیط فروش بهش میگه چی شده چرا شما چهار دفعه بلیط خریدین. یارو میگه: ‏آخه هر دفعه که میخوام برم تو سینما اون یارو بلیط مو میگیره پاره میکنه

۶۲- به یارو میگن: حالت چطوره؟ میگه: بد نیست  تازه موکتش کردم

۶۳-یکی  ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه:

 چرا سبيل داري؟

دختره ميزنه زير گريه، طرف می خواسته دلداريش  بده ميگه:

مرد كه گريه نمي‌كنه!!

 

۶۴- پليس به یکی میگه: آقا اينجا ماهي‌گيري ممنوعه!!! طرف میگه:

 ولي اينجا تابلو نزدين!!!

پليس: نزديم كه نزديم، زود باش از بالاي اون آكواريوم بيا پايين!!!!

۶۵- معلم: براي قطع جريان برق بايد چي كار كنيم؟ شاگرد: بايد قبض برق رو پرداخت نكنيم


۶۶- يه نفر ميره كارواش بهش ميگن پس ماشينت كو ؟ ميگه راه نزديك بود پياده اومدم



۶۷-يه نفر ميره بانك وام بگيره ضامن نداشته منفجر ميشه

 

۶۸- به يه نفر ميگن با ريلكس جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عكس انداختيم

 

۶۹- يکي يه تيکه يخ گرفته دستش تو آفتاب داشت متفکرانه نگاش ميکرد بهش ميگند چيکار ميکني؟ ميگه:من هنوز نفهميدم اين يخه کجاش سوراخه که ازش آب ميچکه

۷۰- به یه نفر ميگن شغل شما چيه؟ ميگه : يه مامور اطلاعات هيچوقت شغلش رو لو نميده

 

+ نوشته شده توسط سفیر در چهارشنبه پانزدهم دی 1389 و ساعت 1:35 |
 

 

 سلام

اگه دلتون می خواد جوک هایی بخونین که

 خنده دار و مودب و کوتاه باشه

و توش نسبت به اقوام و افراد خاصی هم توهین نشده باشه

 جوک های زیر رو بخونین :

 

۱- دو تا دیوونه ميرن يك رستوران كلاس بالا، ‌دو تا كوكا سفارش ميدند‌، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، ‌شروع مي‌كنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ‌ببخشيد،‌شما نمي‌تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. احمقا يك نگاهي به هم مي‌كنند، ‌ساندويچاشونو باهم عوض مي‌كنند.

 

۲- يه روز يه نفر کاغذي پيدا ميکنه که روش يه شماره تلفن نوشته بود . زنگ ميزنه به همون شماره و ميگه: آقا من شماره تون رو پيدا کردم آدرس بديد بيارم خدمتتون!

 

۳- یه نفر 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگه‌اي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌یارو با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه

 

۴- یه نفر ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ طرف ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم.

 

۵- یه نفر 19 تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر

 

۶- یه نفر ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده

 

۷- یه نفر تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، ‌يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم.

 

۸- یه نفر تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، یارو ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. یارو ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. یارو ميگه: جاندارمريه؟

 

۹- يه نفر سوار آسانسور ميشه ميبينه نوشته ظرفيت ۶ نفر با خودش ميگه عجب بدبختيه حالا ۵ نفر ديگه از کجا بيارم.

 

۱۰- بازیکن برزیل که پایش به شدت آسیب دید رونال... نام دارد:

1-یک 2-دو 3-سه 4-چهار

 

۱۱- سر دسته طالبان اسامه بن... نام دارد:

1-لادن 2-مهوش 3-سقرا 4- ساناز

 

۱۲- به یه دونه شلوار لی می گن: "لیوان "

به دو تا شلوار لی می گن: "لی لی"

به 3 تا شلوار لی می گن: "تریلی"

به 4 تا می گن: "چارلی"

به 5 تا می گن: "لی لی تو تریلی"

به 6 تا می گن: "لی لی با چارلی"

به 7 تا شلوار لی میگن: "خیلی!!!"

 

۱۳- اولی: از مسافرت چی آوردی؟
دومی : تشریف!!!

 

۱۴- خانمی به اورژانس تلفن زد و با اضطراب گفت: آقای دکتر زود بیاید ، بچه ام خودکار منو قورت داده!
- باشه الان می اییم.
- تا رسیدن شما من چه کار کنم؟
- خب با
مداد بنویسید!

 

۱۵- روزی پسری به مغازه الکتریکی می رود و می گوید: ببخشید آقا ، شرمنده ام ، واقعا عذر می خواهم ، لامپ دارید؟!!
فروشنده : آره پسرجان ، داریم ولی چرا این قدر معذرت خواهی می کنی؟
پسر: آخه لامپ را برای توالت می خوام!!

 

۱۶- معلم به شاگرد می گه: 5 تا حیوان درنده نام ببر شاگرد می‌گه: 2 تا ببر 3 تا شیر! 

 

۱۷- به یکی میگن: سلام. می گه:هان!  می گن: نگو هان، بگو علیك سلام.  می گه: آهان!

 

۱۸- از یکی می‌پرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: من نه. ولی یه داداش دارم اونم بلد نیست.

 

۱۹- یکی مهم میشه زیرش خط میكشن، تو امتحان میاد!

 

۲۰- یکی بیهوا میاد تو اتاق، خفه میشه!

 

۲۱- بچه : مامان ناهار چي داريم؟

مادر با عصابنيت : زهر مار

بچه : اخ جون از شر تخم مرغ راحت شدم.

 

۲۲- یکی رو برق ميگيره ميميره فاميلاش سر قبرش با فاز متر فاتحه میخوندن.

 

۲۳- به یکی میگن: كجا داری میری؟ میگه: دارم برمیگردم!

میگن : از کجا ؟ میگه : از همون جایی که داشتم میرفتم.

 

۲۴- به یکی می گن با وطن جمله بساز. میگه من رفتم حمام و تنم را شستم. می گن نه! با ط دسته دار. میگه اتفاقاً با طی دسته دار شستم!

 

۲۵- کلمه مادر و زن، هر دو کلمه مقدسی هستند ، ولی پناه بر خدا اگر این دو کلمه یکجا تلفظ شوند!

 

۲۶- من انسان موفقی هستم

دوست داری بدونی رمز موفقیتم چیه !؟

اینه !

۱۲۳۲۱۳۴۰۳۲۱۴۵۹۱۸۲۶۶۵۱۹۲۳۴۶۰۹۸۷۱۲-۴۰۵

به کسی نگیا !!

 

۲۶- دو نفر داشتن برا هم چاخان می کردن،
اولی می گه : یه کوه نزدیک ماست هر وقت میگم جاسم ،
اونم می گه : جاسم جاسم .
دومی میگه :این که چیزی نیست کوهی که نزدیک ماست ،
هر وقت من میگم : جاسم ،
میگه : کدوم جاسم ؟!!

 

۲۷- سر سفره عقد عروس بله نمی گفته، داماد یکم فکر می کنه، با صدای بلند میگه: عمو زنجیر باف

 

۲۸- یکی میافته تو چاه فامیلاش میان سند میزارن تا درش بیارن !

 

۲۹- یکی دنبال یه دزده می زاره ازش جلو میزنه !

 

۳۰- یه نفر خودکارش تموم میشه ترک تحصیل میکنه !

 

۳۱- يكي خوابش سنگين ميشه تختش ميشكنه

بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه

فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه

یه هو ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه

بعد خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه 

خیلی اعصابش خورد ميشه نوار خالي گوش ميده

يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره

 بی هوا میره تو اتاق خفه میشه.

 

۳۲- یکی داشته جلو پمپ بنزين سيگار ميكشید ه ميگن آقا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه  اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم

 

۳۳-  یکی ميره آمپول بزنه ميره تو درمانگاه پيش پرستاره ميگه خانم من اومدم آمپول بزنم پرستاره نگاه ميكنه ميبينه پني سيلين داره ميگه آقاشما آخرين بار كي پنيسيلين زدين ؟ ميگه ديروز پرستاره ميگه خيلي خب آمپول رو ميزنن و یارو غش ميكنه حالش بد ميشه و .... بعد از اينكه حالش رو جا ميارن پرستاره با عصبانيت ميگه  مگه نگفتي ديروز پني سيلين زدي طرف میگه : آره ولي ديروز هم همينجوري شدم!

 

۳۴- فارسي را پاس بداريم  :

چنگال : قاشق تابستوني-  يكي بود يكي نبود
كفش : نفربر
كشتي : تش خيس
آينه : من درش پيدا
شيشه : اونورش پيدا
حمام : پاكستان
دگمه : بستني
دمپايي : منبر
سيم خاردار : ديوار تابستوني
بچه گربه : نيمكت
پاي گربه : پاكت
قايق : كفتر - تشخیس
ماشين : مراكش 
پاك كن : مالش بر دانش
مگس : پرويز
بادمجان : خيار عزادار
گوجه : چراغ خطر ديزي
دماغ : نفس كش
گوش كوب : لهستان

 ۳۵- یکی داشته با بچش گرگم به هوا بازي ميكرده يه هو جو ميگيردش بچش رو ميخوره.

 

 

+ نوشته شده توسط سفیر در یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 و ساعت 21:15 |


Powered By
BLOGFA.COM